هرگز تا بدین پایه خسته نبوده ام

تا به حال به این فکر کردید که وقتی طرف لوله اسلحه را روبروی شما گرفته است، شما به چشم طرف نگاه می کنید یا به سوراخ لوله تفنگ. برای اینکه نترسید بهتر است به چشم طرف نگاه کنید. چون شجاع تر به نظر می آیید. علاوه بر این میزان مصمم بودن طرف هم برای شما معلوم می شود که قضیه جدی است یا خیر.

حالا ربطش چیست؟ روزهایی می شود در زندگی که احساس می کنید دنیا به روی شما اسلحه کشیده است و تمام فشار هایی که می تواند چه در محل کار، چه در منزل، چه در خیابان، چه در سفر، خلاصه در تمامی شرایط بر شما وارد می کند و چنان این لوله را به سمت شما می چرخاند که زانوهای شما قفل شده و توان حرکت را از شما می گیرد. اینجاست که شما به جای نگاه به سوراخ لوله تفنگ باید توی چشمش نگاه کنید و با صدای بلند فریاد بزنید که ای روزگار من از تو نمی ترسم. همه سختی ها را تحمل می کنم اما خم به ابرو نمی آورم. من صبوری می کنم و به سوراخ لولۀ تفنگ تو نگاه نمی کنم. به چشمان تو نگاه می کنم تا تو از رو بروی. این طوری است که می توانی همیشه لبخند بر لب داشته باشی و از روزهای سخت عبور کنی.

به لوله نگاه نکن به چشمان طرف نگاه کن

به لوله نگاه نکن به چشمان طرف نگاه کن

حماقت در رانندگی بخش ۲

به نظر شما این احمقانه تره که از چراغ زرد با سرعت عبور کنید یا اینکه بعد از عبور از عوارضی برگ عوارضی را به بیرون پرتاب کنید. حماقت که شاخ و دم نداره.

حماقت در رانندگی بخش ۱

به نظر شما کسی که با سرعت غیر مجاز رانندگی می کند احمق تر است یا کسی که بعد از رد شدن از خروجی دنده عقب حرکت می کند تا بتواند مسیرش را اصلاح کند. حالا این دو نفر احمق تر هستند یا کسی که با سرعت بسیار کم در اتوبان و یا حتی خیابان های شهر حرکت می کند. این ها که مهم نیست. برای من آنچه که مسلم شده این است که بسیار از مردم در ایران هنگامی که سوار خودروی خود می شوند گویی که کله هایشان را در برف فرو برده اند و هیچ کس آنها را نمی بیند و ذات واقعی خودشان را به معرض نمایش می گذارند. احمقهایی که بدون توجه به حقوق دیگران حادثه می آفرینند و مزاحمت های فراوانی ایجاد می کند. این روزها برای آنکه از رفتار همیشگی بسیار از رانندگان شهرم عصبانی نشوم، تصویر تعدادی خر، گوسفند و گاو را پرینت کرده ام و روی داشبورد چسبانده ام. وقتی احمقی را می بینم که بدون رعایت قانون باعث مزاحمت برای مردم می شود و یا با حماقت خود باعث حادثه می شود، به عکسها نگاه می کنم و آرام می شود. توقعی نمی توان از یک حیوان داشت.

دوستی خاله خرسه

یکی از داستانهایی که می توان در طبقۀ فولکرولیک آن را قرارداد، داستان دوستی خاله خرسه است. این داستان که بدون شک برای تمامی دوستان آشناست، برای من در سنین مختلف تعابیر مختلفی را به همراه داشته است.

در سنین خردسالی بیشتر به آن می خندیدم که چرا خرس به این بامزگی (بامزگی را از روی عکس تشخیص می دادم) با سنگ بر سر صاحبش می زند و برای خودم دلیل این کار را این طور توجیه می کردم که خوب بالاخره خرس هم حیوان است و نمی فهمد که آدم اگر به سرش سنگ بخورد خواهد مرد.

در سنین نوجوانی که مفاهیم نادانی، فهم، شعور برای من کمی قابل لمس گردید، به این نتیجه رسیدم که این خرس سمبل آدمهای نادان است که از روی ندانم کاری دست به عملی می زنند که نتیجه بدی به همراه دارد. در نتیجه این خرس به خیال خودش دارد مگسها را می پراند.

در سنین جوانی به این فکر می کردم که محبت کردن هم شیوه و راه روش خودش را می خواهد. رفتار خرس برای من بیشتر نشان دهنده خودخواهی فردی بود که می خواست به روش خودش دوست داشته باشد.

در سنین پس از جوانی (شاید بزرگسالی) تعابیر بسیار متفاوتی از این داستان دارم. علاوه بر خودخواهی، نادانی و خوی حیوانی عوامل دیگری مثل فضولی، اعتماد به نفس کاذب، خوشبینی نیز اضافه گردید. نتیجه فضول افراد در کار دیگران بسیار از اوقات نتایجی ماننده کوبیده شدن سنگ بر فرق سر آدم دارد. فضولی و به تعبیری دخالت افراد که گاهی از دید خودشان با حسن نیت انجام می شود چیزی غیر از دوستی خاله خرسه نیست. مانند اظهار نظر های افراد در عید دیدنی در خصوص تربیت فرزند و غیره در حضور خود بچه ها که معمولا اثر معکوس خواهد داشت. اعتماد به نفس کاذب هم برای من بسیار قابل لمس است. در این جا من فرض کرده ام که خرس همان نفس آدم در خواب است. که اعتماد به نفس بدون پشتوانه (کاذب) چنین بلایی را سرش آورده است. و در نهایت خوشبینی انسان زمانی که به دوستان خود نزدیک می شود، دوستانی که می داند برای او حکم خرسی را دارند که بعید است بتواند رفتارهای حیوانی خویش را کنار بگذارد. خوش بینی که معمولا به سرانجام مرد خوابیده کنار خرس و زیر درخت منجر می شود. هر چند خصلت نادانی و محبت زیادی به نظر بارز ترین نکتۀ نغز این داستان به شمار می رود، اما به نظرم یکی از بهترین داستانهایی است که می شناسم و خوانده ام که افراد می توانند برداشتهای بسیار متفاوتی از آن داشته باشند. این روزها در بهترین حالت می توان رفتار اکثر افراد دور و بر را به دوستی خاله خرسه تعبیر کرد. که چنان از روی خیرخواهی و محبت سنگ بر سر آدم می کوبند که لازم نیست حتی مگسی دور و برت باشد.

نزدیکی به آخر سال

اکثر اوقات به این فکر می کنم که اگر بخواهی در یک جمله برای کسی کلی چیز خوب بخواهی چی باید بگی؟ مثلا بخواهی که پول دار بشه، رئیس بشه، سلامتی همیشگی داشته باشه، عمر طولانی با عزت داشته باشه، چند تا بچه قد و نیم قد داشته باشه و یا هزار تا چیز خوب دیگه که می شه برای کسی خواست. بیشتر که فکر می کنم می بینم که شاید بهتره باشه بگیم که امیدوارم گرفتار نشی، مریض نشی، عزتت رو از دست ندی، خدا بچه هات رو بهت ببخشته و هزار تا چیز بدی که بخواهی از طرف دور باشه. با دستۀ دوم موافق ترم. چون نشون می ده که ادم قدر عافیت رو بیشتر می دونه.

برای همه دوستان این آرزو رو دارم:

امیدوارم که آتش بغض، حسد، کینه، بددلی و بدبینی هیچگاه در دلتان روشن نشود.

حالا فرق بددلی و بدبینی چی بود؟ چیزی شبیه به کژمنشی و کژگزینی

قرص های بلندی قد natural wealth

همه شنیدیم که دروغ هر چه بزرگتر باشه، باور کردنش خیلی راحت تره ولی این یکی دیگه شاهکاره. تبلیغی که مداوم از شبکه های فارسی زبان بلاد کفر در حال پخش شدنه و برای افراد قد کوتاه نوید رسیدن به آرزوهایشان را دارد. یکی می گه به خاطر قد کوتاه توی تیم هاکی راهش نمی دادند و حالا بعد از مصرف قرص ها قد “نچرال ولث” قدش بلند شده و توی تیم راهش می دهند. اون یکی می گه که نامزدش به خاطر قد کوتاه در جمع ظاهر نمی شده و حالا قرص ها رو خورده و قد کشیده و طفلکی دیگه خجالت نمی کشه. آخریش باحاله که پیرمردی در حال ماهیگیری می گه که داشته قدش کوتاه می شده به خاطر سن ولی با خوردن این قرص ها جلوی کاهش قدش گرفته شده.

اما خنده دار تر از همه برای من قسمت اقتصادی یا شاید بگم مارکتینگ این محصول هست. گوینده در تبلیغ مدعی می شه که طبق آمار ۸۵% از مردم قد کوتاه آمریکا ، اروپا، استرالیا و به تازگی آسیا به مصرف این قرص ها رو آورده اند و با مصرف این قرص ها نتایج باور نکردنی آن را تجربه کرده اند. و این دقیقا جوک قضیه است که این جماعت از صبح علی الطلوع تا بوق سگ در حال تبلیغ برای جذب آن ۱۵% باقیمانده هستند که هنوز طبق آمار ایشان از این قرص ها استفاده نمی کنند.

نکتۀ اجتماعی قضیه هم که لازم به توضیح نیست. به طرز بسیار بدی به افراد با قد کوتاه بی احترامی می کنه و آنها را افرادی ضعیف و منزوی عنوان می کنه. واقعا خنده داره اگه کسی گول این تبلیغ ها رو بخوره.

پشیمانی و خموشی

پشیمان ز گفتار دیدم بسی           پشیمان نگشت از خموشی کسی

خریدار یک چرتکه قدیمی و یا نو البته با کیفیت

دوستان عزیز طی این پست اعلام می دارم که خریدار یک چرتکه قدیمی (سالم) و یا نو (با کیفیت) هستم. اگر کسی چرتکه مناسب برای فروش دارد، اطلاع بده و اگر هم جایی را سراغ دارید که می شه یه چرتکه خوب خرید حتما سریعا من رو با خبر کنید.


ارادتمند

چرتکه

چرتکه

 

هنوزم در پی اونم، رضا صادقی یا شهرام صولتی

داشتم روزنامه می خوندم وهمسر عزیزم پشت کامپیوتر بود. یه آهنگی رو گوش می داد که وقتی دقت کردم متوجه شدم که صدای شهرام صولتی بود. هنوزم در پی اونم که عشقش سادگیم باشه، نگاه های پر از مهرش پناه خستگیم باشه. غافلگیر شدم. (دقت کردید که من چقدر غافلگیر می شم!) از اینکه چه شعر جالبی و قشنگی و کاملا با کارهای شهرام صولتی متوافت بود. خلاصه از آهنگ خیلی خوشم اومد. دو سه سالی گذشت و چند هفته پیش از یکی از دوستان شنیدم که این آهنگ سرقت هنری بوده و کار متعلق به رضا صادقی بوده و از طریق یکی از دوستان رضا صادقی به شهرام صولتی فروخته شده. باز هم غافلگیر شدم. از اینکه چقدر خوراک خواننده های ما کم شده که از دهن همدیگر لقمه می دزدند. باورم نشد تا اینکه ظاهرا شهرام صولتی عذرخواهی رسمی می کنه و می گه که متوجه نبوده که متعلق به خواننده مشهوری مانند آقای رضا صادقی بوده و فکر می کرده که مربوط به یه بنده خدای غریب باشه. هر دو آهنگ رو گوش دادم. بماند که به نظرم شهرام صولتی خیلی قشنگ تر خونده. اما رضا صادقی یه جمله گفته که من کلی خوشم اومد. اینکه خیالش راحت شده که اهنگش خیلی قشنگ بوده که یه نفر دیگه هم خواسته اون رو بخونه.

رضا صولتی

رضا صولتی

دانلود آهنگ احساس - هنوزم در پی اونم - رضا صادقی

 

دانلود آهنگ احساس - هنوزم در پی اونم - شهرام صولتی

 

مرتبط:

حمید طالب زاده - همه چی آرومه

مهران موثقی - هزار امید

 

ارزش گذاری بر روی مالکیت معنوی، نام تجاری، تجربه و این جور چیزها

بارها هنگام راه اندازی فعالیت های مشترک و یا به خدمت گرفتن ایده، طرح و یا مالکیت معنوی نام تجاری (برند) روند مذاکره تغییر کرده و تقریبا به ناکجا آباد خواهد رفت. این موضوع تقریبا به سخت ترین قسمت مذاکره در این ایام تبدیل شده است. این روزها به این دلیل که نقدینگی گردش مناسبی ندارد و همچنین سرمایه گذاری ها بیشتر در حوزه های واسطه گری به کار گرفته می شود، تعداد بسیار زیادی ایده های جدید به سراغ ما می آید و هنگامی که قرار است مشارکت را متناسب با آوردۀ طرفین ثبت کنیم به مشکل ارزش گذاری بر روی ایده طرف مقابل می خوریم. مشکل زمانی پر رنگ می شود که طرف مقابل ادبیات مشابهی با شما نداشته باشد و بخواهید ایشان را متقاعد کنید و شیوۀ مورد نظرتان را در مذاکره برای ایشان ترسیم کنید.

 

مورد واقعی:

فردی تقریبا نزدیک به ۵ ماه است که یک تهیه غذا راه انداخته است. این فرد سابقه بسیار طولانی در این امر دارد اما به دلیل درگیری های مالی دیگری که داشته است متاسفانه در حال حاضر با کمبود نقدینگی روبرو شده و مشکلات زیادی پیش رو دارد. مذاکره برای راه اندازی یک شرکت مشترک طی چند جلسه صورت گرفت. با توجه به نوع فعالیت و همچنین سابقۀ کم فعالیت فعلی علی رغم تجربه فرد مدیر این تهیه غذا، برای نام تجاری ارزش قابل توجهی وجود نداشت. این امر مذاکره را از دید ما به سمت جبران خدمات مدیر از طریق سهمی از سود حاصل از فعالیت هدایت می کرد. اما ناگهان فرد طرف مذاکره تقاضای ۱۰۰ میلیون تومان وجه نقد بابت تجربۀ خود را عنوان کرد. طرف ما که سه نفر هم بودیم کاملا غافل گیر شدیم. انتظار داشتیم که طرف بر روی سهم سود چانه زنی کند ولی ارزش گذاری بر روی تجربه ای که قرار است به عنوان مزیت یک مدیر استفاده شود و پرداخت این وجه به منظور شروع مشارکت کاملا عجیب بود. از ایشان خواستیم که توضیح بیشتری بدهد که این ۱۰۰ میلیون دقیقا بابت چیست؟ بابت ارتباط های ایجاد شده قبلی ایشان است که طبیعتا ممکن است منجر به جذب مشتریان بیشتری شود، بابت تکنولوژی خاصی است که ایشان در راه اندازی مرکز تهیه غذا به کار می گیرند، بابت نام تجاری است که طی این ۵ ماه ایجاد شده است. و ایشان با وجود تحصیلات آکادمیک و سابقۀ بسیار زیاد در تجارت و فعالیت های بازرگانی و همچنین سالها زندگی در کشورهای مختلف تنها یک جمله فرمودند و آن اینکه من برای اینکه با شما شریک شوم اول ۱۰۰ میلیون می گیرم و بعد بر روی داراییهای مشهود، دارایی های ثابت و … ارزش گذاری کنیم.

البته بین خودمان باشد که  شانس ایشان این بود که من در حال تلاش برای فرو خوردن خشم خودم هستم. تنها چیزی که توانستم بگویم این بود که تا قبل از ساعت ۱۲ ظهر روز شنبه جواب قطعی خودمان را اعلام می کنیم.