چهارم مردادماه بود که صبح سرحال از خانه بیرون زدم. مستقیم رفتم دفتر و شروع به کار کردم. چیزی نگذشته بود که احساس خوابآلودگی شدیدی داشتم. با خودم گفتم که به خاطر دیرخوابیدن دیشب و خستگی دیروز...
مدتی است که دغدغهی جدی من در کار و زندگی، فراهم کردن شرایطی است که پسرم آبتین بتواند مهارتهایی را که به نظر میرسد در بزرگسالی به آنها نیاز پیدا میکند را فراگیرد. به این منظور وقت زیادی برای...
این روزها بلوار مرزداران به صورت جدی میزبان دو صنف از کسب و کارها شده است. یکی بانک ها و دیگری فست فود و رستوران. کار به جایی رسیده که تقریبا تمامی بانک ها و موسسات مجاز و غیر...
نگید تا کنون با درخواست پرداخت انعام مواجه نشدید. حتی همان یک بار هم کافی است که ذهنیت شما را به انعام دادن تغییر داده باشد. برخی از رفقا که در موقعیت های این چنینی بیشتر قرار گرفته اند...
بحران میانسالی از چه سنینی گریبانتان را خواهد گرفت؟
شک، تردید، اضطراب و همه حس هایی که به سادگی از کنارش عبور کردید، به یکباره به شما حمله ور میشه. دیر و زود داره اما بعید می دونم سوخت و...
روزهایی که با استرس درس می خواندیم را بعید است که هم سن و سالهای من فراموش کرده باشند. روزهایی می توانستیم از آن لذت بسیار زیادی ببریم ولی با فشار زیاد اطرافیان خودمان را در...
وقتی به این فکر میکنم که «این نیز بگذرد» بیشتر از همهی وقتها دلم میگیرد. چه خوشحال باشم و چه ناراحت. وقتی خوشحالم که واضح است نمیخواهم بگذرد و وقتی ناراحتم، دلم میگیرد که چرا برای چیزی که میگذرد،...
بعضی روزها هست که وقتی پامیشم، احساس می کنم چرا یه چیزی کمه. دور و بر خودم رو نگاه می کنم و به همه چیز ناگهان فکر می کنم. سریع به سراغ موبایل می رم و جلسات اون روز...
تعداد دوستانی که هر وقت یادشون می افتم، بزرگترین شاخصۀ اونها لبخند روی لبهاشون هست، بسیار کم هستند. مجید تدین یکی از این دوستان عزیزه. از بچه های نیک روزگار و همکلاسی دوران لیسانس. روحیۀ طنز پردازی مجید که...
خوب معلومه اگه دوستها خوب نبودند که اسمشون دوست نبود. می شدند آشنا. شاید هم غریبه و یا خدایی ناکرده دشمن. اما بعضی از دوستها یه خصوصیاتی دارند که برای تو از بقیه کاملا متمایز می شند. یکی از...



































