دوشنبه, شهریور ۹, ۱۴۰۵
به این دلیل به ایشون معلم میگم که برای من بسیار صمیمی تر، مهربان تر و دلسوز تر از اساتید بود. فراموش نمی کنم که چه طور یک جمله ی او مسیر زندگی من را تغییر داد. ممکنه خودش هم...
داستان ثبت نام کلاس اول من خیلی جالب هست. با توجه به اینکه دو تا دختر خاله داشتم که در نیمه اول سال به دنیا اومده بودند و من در آبان ماه (نیم‏ه دوم) پدر برای اینکه من در...
  تعداد دوستانی که هر وقت یادشون می افتم، بزرگترین شاخصۀ اونها لبخند روی لبهاشون هست، بسیار کم هستند. مجید تدین یکی از این دوستان عزیزه. از بچه های نیک روزگار و همکلاسی دوران لیسانس. روحیۀ طنز پردازی مجید که...
چهارم مردادماه بود که صبح سرحال از خانه بیرون زدم. مستقیم رفتم دفتر و شروع به کار کردم. چیزی نگذشته بود که احساس خواب‌آلودگی شدیدی داشتم. با خودم گفتم که به خاطر دیرخوابیدن دیشب و خستگی دیروز...
نزدیک به یک سال هست که صبح ها بین ساعت 7:45 تا 8 آبتین پسرم رو می رسونم به پیش دبستانیش. توی این یک سال هر روز یک نکته توجه من رو به خودش جلب می کرد. البته روزها...
دیروز برای پیدا کردن یه ایمیل قدیمی به حساب یاهوی خودم سر زدم. بعد از کلی پرس و جو که آیا خودت هستی که داری لاگین می‌کنی یا نه، بالاخره وارد شدم و در ناباوری تمام دیدم که هیچ...
اصلا وقتی فکرش را هم می کنم، تنم می لرزد. به راحتی روزها را به شب و شب ها را به روز می رسانند بدون اینکه حتی ذره ای به سمت اهداف خود حرکت کرده باشند. هدف؟ کدام هدف؟...
آقا باور کنید که من هیچی نمی خورم و چاق می شم. یعنی می خورم ولی خیلی کم. یعنی کم می خورم ولی خیلی بی نظم و بدون برنامه. تو برنامه هم دارم که ورزش رو از شنبه شروع...
روزهایی که با استرس درس می خواندیم را بعید است که هم سن و سالهای من فراموش کرده باشند. روزهایی می توانستیم از آن لذت بسیار زیادی ببریم ولی با فشار زیاد اطرافیان خودمان را در...
مدتی است که دغدغه‌ی جدی من در کار و زندگی، فراهم کردن شرایطی است که پسرم آبتین بتواند مهارت‌هایی را که به نظر می‌رسد در بزرگ‌سالی به آن‌ها نیاز پیدا می‌کند را فراگیرد. به این منظور وقت زیادی برای...

مطالب پر بیننده

داغ ترین ها