قریب به سه سال و نیم است که در این وبسایت پستی ننوشتهام. سالهاست که این دامنه را حفظ کردهام و همیشه با خودم گفتهام و گاهی در تنهایی قول دادهام که حتماً روزهای خواهد رسید که من وقت...
در پست قبلی نوشتم که چرا سه سال و نیم ننوشتم. اما به نظرم کافی نبود. یکی دیگر از دلایلی که فکر میکنم باعث شده بود که ننویسم را کشف کردم. وقتی عنوان وبلاگ را گذاشتهای «یادداشتهای در مورد...
یه روز یه خونه ای بود که تابستوناش
توی پشت بومش ول میشد خورشید
بله، تقریبا کسی نیست که وقتی صحبت از کودکی نشود به یاد حال و هوای خانه هی قدیمی نیافتد. تقریبا 3 سالم بود که به خانه جدید...
اصلا وقتی فکرش را هم می کنم، تنم می لرزد. به راحتی روزها را به شب و شب ها را به روز می رسانند بدون اینکه حتی ذره ای به سمت اهداف خود حرکت کرده باشند. هدف؟ کدام هدف؟...